حسن حسن زاده آملى
414
هزار و يك كلمه (فارسى)
كه خداوند دل او را به ايمان روشن كرده است . سپس رسول اللّه به دو فرمود : « الزم ما انت عليه » از اين حال جدا مشو . آن جوان گفت : يا رسول اللّه براى من از خداوند بخواه كه در خدمت تو شهادت را روزى من گرداند . رسول اللّه بخواست كه طولى نكشيد آن جوان در بعضى از غزوات نبىّ صلّى اللّه عليه و آله بعد از نه نفر كه وى دهمين بود شربت شهادت چشيد . عارف جامى در سبحة الابرار گويد : والى مصر ولايت ذو النون * آن به اسرار حقيقت مشحون گفت در كعبه مجاور بودم * در حرم حاضر و ناظر بودم ناگه آشفته جوانى ديدم * نه جوان سوخته جانى ديدم لاغر و زود شده همچو هلال * كردم از وى ز سر مهرى سؤال كه مگر عاشقى اى شيفته مرد * كه بدينگونه شدى لاغر و زرد گفت آرى به سرم شور كسيست * كش چو من عاشق رنجور بسيست جناب علّامه شيخ بهائى قدّس سرّه در سفر حجّ بيت اللّه الحرام زمزمههايى را به نام نان و حلوا عقر راه يعنى سوغات آورده است در آن كتاب در بيان قول خداوند تعالى : إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً « 1 » گويد : ابذلوا ارواحكم يا عاشقين * ان تكونوا فى هوانا صادقين داند اين را هركه زين ره آگه است * كاين وجود همنشين سدّ ره است گوى دولت آن سعادتمند برد * كو بپاى دلبر خود جان سپرد گر همى خواهى حيات و عيش خوش * گاو نفس خويش را اوّل بكش در جوانى كن نثار دوست جان * رو عوان بين ذلك را بخوان پير چون گشتى گران جانى مكن * گوسفند پير قربانى مكن و مىدانيد كه بهشتىها جوانند و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دراينباره
--> ( 1 ) - بقره ( 2 ) : 67 .